مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

253

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> وأو را به خود نزديك كرد تا بر زانوى راست نشاند . سپس حسين آمد وچون أو را ديد ، گريست وگفت : « بيا ، بيا پسر جانم ! » وأو را هم نزديك كرد تا بر زانوى چپ خود نشاند . سپس فاطمه آمد وأو را هم به خود نزديك كرد وبرابر خود نشاند وسپس أمير المؤمنين عليه السلام آمد وأو را هم كه ديد ، گريست ونزديك خود طلبيد ودر پهلوى راست خود نشاند . اصحابش‌گفتند : « يارسول‌اللَّه ! هر كدام‌را ديدى ، گريستى ؟ توى اين‌ها كسىنبود كه از ديدنش شادشوى ؟ » فرمود : « به حق آن‌كه مرا به نبوت برانگيخته وبر همهء مردم برگزيده است ، من واين‌ها گرامىترين خلقيم نزد خدا وروى زمين كسى نيست كه از اين‌ها نزد من محبوب‌تر باشد . اما علي بن أبي طالب كه برادر من وهمكار من وبعد از من صاحب امر است وصاحب لواء من است در دنيا وآخرت وصاحب حوض من وشفاعت من است وسرور هر مسلمانى وامام هر مؤمني است وپيشواى هر متقى ووصى وخليفه من بر خاندانم وامتم در زندگى وپس از مرگم دوستش دوست من ودشمنش دشمنم ، به ولايتش امتم مرحومه‌اند وهر كه مخالف أو باشد ، ملعون است وچون آمد ، گريستم براي آن‌كه يادم آمد كه پس از من ، امتم با أو دغلى كنند وأو را از مسندم بردارند وخدا آن را براي أو مقرر كرده است كه پس از من ، وسپس گرفتارى كشد تا ضربتي به سرش زنند كه ريشش از آن خضاب شود ؛ در بهترين ما هي كه ماه رمضان است وخدا در آن ، قرآن نازل كرده است براي هدايت مردم وگواهى بر رهنمايى وفرق حق وباطل . اما دخترم فاطمه كه بانوى زنان جهانيان است ، از اولين وآخرين وپارهء تن من است ونور ديدهء من است ، وميوهء دل من است وروح من است كه درون من است وحوراى انسيه است . هر وقت در محراب خود برابر پروردگارش جل جلاله بايستد ، نورش به فرشتگان آسمان بتابد ؛ چنانچه نور اختران بر زمين بتابد وخداى عز وجل به فرشتگانش فرمايد : « فرشتگانم ، ببينيد ! فاطمه بانوى كنيزانم برابرم ايستاده ودلش از ترسم مىلرزد ودل به عبادتم داده است . گواه باشيد كه شيعيانش را از آتش أمان دادم وچون أو را ديدم ، به يادم افتاد آنچه پس از من با وى مىشود . گويا مىبينم خوارى به خانه‌اش راه يافته ، حرمتش زير پا رفته ، حقش غصب شده ، ارثش ممنوع شده وپهلويش شكسته وجنين أو سقط شده است وفرياد مىزند : يا محمدا ! وجواب نشنود واستغاثه كند وكسى به دادش نرسد وهميشه پس از من غمنده وگرفتار وگريان است . يك بار يادآور شود كه وحى از خانه‌اش بريده است وبار ديگر ياد جدايى من كند وشب كه آواز مرا نشنود ، به هراس افتد ؛ آوازى كه من با تلاوت قرآن تهجد مىكردم . خود را خوار بيند ، پس از آن‌كه در دوران پدر عزيز بوده است . در اين‌جا خداى تعالى أو را با فرشتگان مأنوس سازد وأو را بدانچه به مريم بنت عمران گفتند ، ندا دهند وگويند : « اى فاطمه ! خدايت گزيد وپاك كرد وبر زنان جهانيان برگزيد . اى فاطمه ! قنوت كن بر پروردگارت وسجود وركوع كن با راكعان . » سپس بيمارى أو آغاز شود وخدا مريم بنت عمران را بفرستد تا أو را پرستارى كند ودر بيمارى أو ، أنيس أو باشد . اين‌جاست كه گويد : « پروردگارا ! من از زندگى دلتنگ شدم واز أهل دنيا ملولم . مرا به پدرم رسان . » خداى عز وجل أو را به من رساند وأول كس از خاندانم باشد كه به من رسد . محزون وگرفتار وغمنده